پند های آیت الله جوادی آملی 17
|
مقدس هاى خشك ، سر سفره خدا بخيلى مى كنند (369) |
374- خواب و خورت ز مرتبه خويش دور كرد!
|
يكى از اسماء و صفات الهى اين است كه هو يطعم و لايطعم (370) سعى كن كه مظهر اين مقام باشى تا تشبه به حق جل و على پيدا كنى كه لذت احتماء و اين حال به مراتب از لذت اكل و شرب حيوانى برتر و بالاتر است !
|
375- نيت هر كس مهم است ؟
|
بعضى از مشايخ ما فرموده اند: هر گاه انسان نيت كسى كرده است به حكم اتحاد مدرك با مدرك انا اين شخص انا همان كس است و چون توجهش را بدان كس تمركز كند يتمثل له بشرا سويا. (375) |
376- يا الله اغثنى
|
در تفسير ابوالفتوح رازى است كه حضرت امام صادق را پرسيدند: از مهم ترين نام اسم اعظم ؟ حضرت فرمود: در اين حوض سرد رو! در آن آب رفت و هر چه خواست بيرون آيد فرمود منعش كردند تا گفت : يا الله اغثنى ! فرمود: اين اسم اعظم است . پس اسم اعظم به حالت خود انسان است . (376) |
377- دنيا روزنه آخرت
|
بينايان ، اينجاهايى را روازن آن سويى مى بينند، و نابينايان آن سويى را در قوالب اينجايى ها در آورند. (377) |
378- شگفت نديدن است نه ديدن !
|
اصل و بنابر اين است كه ديده دل ملكوت را ببيند، چنان كه ديده سر ملك را. در ديدن شگفت نيست ، شگفت در نديدن است ! كه بصر و بصيرت را بايد درمان كرد. (378) |
379- احوال پختگان
|
هر چه پخته تر شوى ، از خامان نپخته تر شنوى ! (379) |
380- جوهر انسانى
|
ابو على احمد بن مسكويه گويد: جوهر انسانى را فعل خاصى است كه هيچ موجودى با وى در آن شركت ندارد، و او اشرف موجودات عالم است ، پس اگر افعال خاص او به او از او صادر نشود، به مثل چنان است كه فعل فرس به كمال از او صادر نوشد، و كمال اسب اين است كه سوارى خوبى براى انسان باشد و چون از اين فعل و كمال سقوط كند، همسر حمار گردد، بر وى پالان نهند و او را بار كشند. و با سيف كه او را فعل خاص است كه كمال او در آن است ، و چون شمشير از كمالش بيفتد نعل چارپا گردد. بارى ! شمشير پولادين تا به كمالش است لايق دست دلاوران است ، داراى غلافى گرانقدر است ، بر كمر يك سلحشور جنگ آور بسته است و چه قدر و قيمت دارد، حالا اگر اين شمشير از كمال خود ساقط شود، او را موريانه خورد و زنگ زد و فاسد شد، پاره فلزى است كه به كنارى انداخته مى شود تا در دست يك آهنگر عادى مى افتد و نعل چارپايى مى شود، ببين از كجا به كجا رسيده است ، لقد خلقنا الانسان فى اءحسن تقويم ثم رددناه اسفل سافلين . (380) (381) |
381- شناخت خدا
|
على (ع ) فرمود: من عرف نفسه عرف ربه ؛ هر كه خود را شناخت خدا را شناسد. يعنى هر كه خود را شناخت كه از نطفه پست و ناچيز وجودى يافته به اين جمال و كمال جسمانى و روحانى كه عالم عقلى است مطابق با عالم عينى البته خداى خود را خواهد شناخت ؛ زيرا مى داند كه جز ذات عالم قادر حكيم واهب الصور اين وجود را از نطفه به اين كمال نرسانيده است پس در اثر فكر و توجه به نفس ناطقه مجرد خود خدا را به اوصاف جمال و جلال و كل الحسن و الكمال خواهد شناخت و باز فرمود: هر كه خود را شناخت خدا را شناسد و چون خدا را شناخت به معرفت كل الوجود و حقيقة الكل نائل گرديده و بالنتيجه بهر علم و معرفت راه يافته است . (382) |
382- دركات و درجات انسانى
|
درجات اشاره به صعود انسان دارد، انسان كه بالا مى رود درجات را مى پيمايد. دركات در مقابل درجات است كه به سقوط و هبوط انسان اشاره دارد، انسان كه پايين مى آيد دركات را طى مى كند، لذا جهنم را دركات است . خداوند سبحان ، انسان را كه در قرآن بالا مى برد درجات تعبير مى كند والذين اوتوا العلم درجات (383) هم درجات عندالله (384) و اولئك لهم الدرجات العلى (385) و فرمود: ان المنافقين فى الدرك الاسفل من النار (386) (387) |
383- بنگر كه در مزرعه خويش چه كاشته اى ؟!
|
هر كسى سفره خود و مهمان سفره خود است . و بعبارة اءخرى : هر كسى زارع و مزرعه خودش است و نيات و علوم و اعمالش بذرهايش ، بنگر تا در مزرعه خويش چه كاشته اى كه على التحقيق علم و عالم و معلوم و عمل و عامل و معمول اتحاد وجودى دارند و آن تويى . در قول حضرت رسول الله (ص ): الدنيا مزرعة الاخرة و در كلام جناب وصى (ع ) به حارث همدانى : انت مع من احببت و نظاير اينگونه احاديث صادر از اهل بيت عصمت و وحى دقت كن ! (388) |
384- تا به جايى رسى كه يكى از جهان و جهانيان بينى !
|
بالاخره همه چيز را از او مى گيرند حتى تواى تو را، و مى رسى به جايى كه مى يابى اوست و بس . ان كل من فى السموات و الارض الا آتى الرحمن عبدا لقد اءحصيهم وعدهم عدا و كلهم آتيه يوم القيمة فردا (389)
|
385- دستور ادب آموز الهى
|
رسول الله (ص ) فرموده است : ان هذا القرآن ماءدبة الله فتعلموا مادبته ما استطعتم و ان اصفر البيوت لبيت اصفر من كتاب الله . (391) يعنى قرآن دستور ادب آموز خداوند است ، از اين دستور به اندازه توانايى خود فرا بگيريد، و هر آينه تهى ترين خانه ها، آن خانه اى است كه از كتاب خدا تهى باشد. |
386- غافل از نور مباش !
|
حضرت رسول (ص ) فرمود: اللهم اجعل لى فى قلبى نورا و فى سمعى نورا و فى بصرى نورا چون اين نور حاصل شود خوشا به حالت عزيزم ! جد و جهد نما تا كاملى را بيابى و او تو را به راه اندازد و از حضيض نقصان به اوج كمال رساند، اين بيت را هم از اين كمترين بشنو:
|
387- عيدى علامه طباطبايى
|
شب جمعه هفتم ماه شعبان 1387 ه ق در محضر مبارك جناب استاد علامه طباطبايى صاحب الميزان تشرف حاصل كرده ام ، عرض نمودم : حضرت آقا! امشب شب جمعه و شب عيد است ، لطفى بفرماييد! فرمودند: سوره مباركه ص و القرآن ذى الذكر را در نمازهاى وتيره بعد از حمد بخوانيد كه در حديث است سوره ص از ساق عرش نازل شده است . (393) |
388- غافل از نور مباش !
|
حضرت رسول (ص ) فرمود: اللهم اجعل لى فى قلبى نورا و فى سمعى نورا و فى بصرى نورا چون اين نور حاصل شود خوشا به حالت . عزيزم ! جد و جهد نما تا كاملى را بيابى و او تو را به راه اندازد و از حضيض نقصان به اوج كمال رساند، اين بيت را هم از اين كمترين بشنو:
|
|
نسبت دنيا به آخرت ، نسبت نقص به كمال است ، صدرالمتاءلهين در آخر اصل يازدهم فصل اول باب يازدهم نفس اسفار گويد: نسبة الدنيا الى الاخرى نسبة النقص الى الكمال و نسبة الطفل الى البالغ و لهذا يحتاج فى هذا الوجود كالاطفال لضعفهم و نقصهم الى مهد هو المكان و داية هو الزمان (ج 4، ص 150) اين كلام آخوند ترجمه گفتار خواجه در فصل چهارم آغاز و انجام است كه گويد: چون دنيا ناقص است به مثابه كودك ، و طفل را از دايه و گهواره گزير نيست ، دايه او زمان است و گهواره او مكان . (395) |
390- توشه اى به فراخور سفر بايد!
|
اى مسافر ابدى ! توشه بايد به فراخور سفر باشد. (396) |
391- كه يكى خست و هيچ نيست جز او!
|
احد آن است كه جزء ندارد، واحد آن كه شريك ندارد. هر واحدى احد نيست مانند چيزهايى كه منحصر به فردند، چون عرش و كرسى و مثل جبرييل و ميكاييل كه در يك جزء با ديگران شريك اند، مثل عرش به يك معنى كه با ساير اجسام در جسميت ، و جبرييل با ساير ملايكه در جوهريت و تجرد. و خداوند در هيچ صفتى ذاتى با كسى شريك نيست . چون ذاتش مركب مى شود. و اگر گويى در وجود مشترك اند، گوييم كه هيهات با وجود او ديگران وجود ندارد! (397) |
392- اگر كورى بينا گردد!
|
اگر كور يك مرتبه بينا شود، از تعجب مبهوت گردد، چنانكه شما اگر چيزى نادر ديديد، سبحان الله گوييد، با اين كه غير نادر عجبش بيشتر است . (398) |
393- تو خود حجاب خودى !
|
نفس انسانى مستعد قبول علم از جواهر عقول است و هيچ حجابى از جانب آنان نيست حجاب ، از قابل است . چون حجاب مرتفع شود و نفس به صفت تخليه متصف شود، مقام تحليه كه متحلى شدن به حقايق انوار ملكوتيه است براى او حتم است .
|
394- صبر جزيل
|
ابان بن تغلب گويد كه : زنى ديدم پسرش مرد، برخاست چشمش را بست و او را پوشاند و گفت : جزع و گريه چه فايده دارد؟ آنچه را پدرت چشيد تو هم چشيدى و مادرت بعد از تو خواهد چشيد. بزرگ ترين راحت ها براى انسان خواب است و خواب ، برادر مرگ است ! چه فرق مى كند در رختخواب بخوابى يا جاى ديگر، اگر اهل بهشت باشى مرگ به حال تو ضرر ندارد و اگر اهل نازى ، زندگى به حال تو فايده ندارد، اگر مرگ بهترين چيزها نبود، خداوند پيغمبر خود را نمى ميراند و ابليس را زنده نمى گذاشت . (400) |
395- ميان ماه و رخ يار من مقابله بود!
|
چون مراة قلب را شطر شمس ملكوت داشته باشى و چهره جان را با عالم آله بدارى ، تا ماه دل با خورشيد آسمان حقيقت در مقابله بود، تمام آن نور گردد و بدر شود، آنگاه به زمزمه و ترنم آبى كه :
|
396- زاهد تويى اى هارون !
|
هارون از شقيق بلخى پرسيد: شقيق بن ابراهيم زاهد تويى ؟ گفت : شقيق بن ابراهيم منم ، ولى زاهد تويى . چون من دنياى قليل را ترك كردم و تو آخرت را پشت پا زدى . (402) |
397- خلق رحم
|
رسول خدا (ص ) از خداى تعالى حكايت كرد كه فرمود: من الله هستم و من رحمانم ، رحم را خلق كردم و براى رحم اسمى از اسماء خويش را مشتق كردم ، هر كس كه صله رحم نمايد. من نيز با او بپيوندم و هر كس قطع رحم كند، من نيز از او ببرم . بدان كه وصل رحم با شناخت مكانت و تفخيم قدر رحم است ؛ زيرا اگر رحم نباشد، تعين روح انسان از حقيقت كليه ظهور نمى يابد و قطع رحم به پست شمردن آن و كم گذاشتن حق آن است . سپس اين كه طبيعت نيز رحمى همانند رحم زن است و رحم اسم حقيقت طبيعت است ، پس رحم از رحمان مشتق شده و بدون شك حديث ياد شده و معناى وصل و فصل بر آن صادق است . (403) |
398- شهادت فاطمه در اذان
|
اكنون كه فهميدى بقيه نبوت و عقيله رسالت و وديعه مصطفى و زوجه ولى الله و كلمه تامه الهى ، فاطمه (س ) حائز مقام عصمت است ، پس مانعى ندارد كه در فصول اذان و اقامه به عصمت آن حضرت شهادت دهيد و مثلا چنين بگوييد: اءشهد اءن فاطمة بنت رسول الله عصمة الله الكبرى ؛ يعنى شهادت مى دهم كه فاطمه دختر رسول خدا عصمت كبراى خدا است . (404) |
399- شناخت فاطمه زهرا همانند درك شب قدر
|
رسول خدا (ص ) فرمود: هر كس فاطمه را آنگونه كه حق فاطمه است بشناسد، شب قدر را ادراك كرده است و علت نامگذارى آن حضرت به فاطمه آن است كه خلايق از كنه معرفت وى بريده شدند، (به كنه معرفت وى نمى رسند. (405) |
400- علت نام گذارى فاطمه زهرا
|
ابى عبدالله (ع ) فرمود: انا انزلناه فى ليلة القدر ليلة ، فاطمه است و قدر، الله است ، پس آن كس كه فاطمه را آنگونه كه سزاست بشناسد، ليلة القدر را ادراك كرده است . علت نامگذارى وى به فاطمه آن است كه خلايق از معرفت فاطمه محروم و بريده شدند. رسول خدا (ص ) فرمود: او را فاطمه ناميدم ، زيرا خداى ، او را و آن كس را كه دوستش داشته باشد از آتش دور كرده است . (406) |
401- نامحدود بودند ظرفيت آدمى
|
امير المؤ منين على (ع ) فرمود: كل وعاء يضيق بما جعل فيه ، الا وعاء العلم فانه يتسع به ؛ يعنى هر ظرف به آنچه كه در او نهاده شد، گنجايش او تنگ مى شود، مگر ظرف علم كه گنجايش او بيشتر مى گردد. هر يك از ظرف هاى جسمانى را حد معينى است كه گنجايش آنها را تحديد مى كند، مثلا پيمانه ها و بركه ها و درياچه ها و درياها، هر يك را اندازه اى است كه بيش از آن اندازه آب را نمى پذيرند، به خلاف نفس ناطقه انسانى كه هر چه مظروف او كه آب حيات علوم و معارف است در او ريخته شود، سعه وجودى و ظرفيت ذاتى و گنجايش او بيشتر و براى فرا گرفتن حقايق بيشتر آماده تر مى شود. (407 |